LOADING...

Twin Flame

Flame چون نور می‌ده

درست و به موقع...

درست و به موقع...

گُرگ گفت: جایی در درونت شعری هست، که فقط خودت میتونی اون رو بنویسی، ترکیب منحصر به فردی از همه‌ی چیزهایی که فقط خودت تجربه کردی.

گربه گفت: یه وقتایی هست که ما هر کاری که از دستمون برمیومده رو انجام دادیم، بعدش باید یاد بگیریم که عقب نشینی کنیم و اجازه بدیم که جهان با تمام شگفتی‌های غیر قابل درکی که داره کارش رو انجام بده.

آمایا متوجه شد که بعضی وقت‌ها هیچ کاری نکردن سخت‌تر از انجام دادن کاری است.

گربه گفت: به لطف ناپایداری و تغییر پذیری در دنیا همه چیز ممکنه.

گُرگ گفت: مهم نیست چقدر تلاش کنی نمیتونی ماه رو مجبور کنی که ظاهر بشه.

گُرگ گفت: فکر کنم اگه هر کاری رو با تمام وجودت انجام بدی تو رو به جایی که باید باشی میبره.

۳۵ سال و چندی پیش در چنین روزی...

۳۵ سال و چندی پیش در چنین روزی...

ظهور نمودم...

یک سالِ گذشته اینقدر اتفاقات مختلف تو ایران و زندگیم افتاده که تنها دستاوردم همین زنده و سرپا موندنمه...

امیدوارم سال جدید زندگی‌ام روزای بهتری رو برای سرزمینمون و مردمش ببینم و سال بعد به شرط حیات از خوشی‌ها بگم...

اونجا که معین می‌خونه:

بگم غصه‌ها سر اومد 

گریه بس که بهتر اومد...

رویا معین

من نوح و ایوب نیستم که عمرم طولانی و صبرم زیاد باشه...

من نوح و ایوب نیستم که عمرم طولانی و صبرم زیاد باشه...

از آدمایی که فکر می‌کنن تا اَبد وقت دارن عذاب می‌کشم؛ بعدا، بعدا، بعدا...
بعدا 

من پیر شدم

 مُردم

رفتم

تموم شدم

زندگی کوتاهه، وقت تنگه، هر لحظه غنیمته...

وقتش الانه، که ذوق دارم، نه هیچ موقع دیگه....

این بار 7band

آنچه بر دل من گذشت...

آنچه بر دل من گذشت...

خرداد ۱۴۰۴ که جنگ شروع شد، از ترس اینکه بمیرم یا دیگه نتونم ببینمت و بشنومت؛ بعد یک سال تصمیم گرفتم به زبونی که متوجه میشی بهت بگم: مگه بیشتر از این میشه کسی رو دوست داشت، رو احساسم بهت نمیشه قیمت گذاشت...

از پارسال تا حالا کلی اتفاق افتاده، تو رفتی تو غار تنهایی‌ات و بالاخره دست از غار نشینی‌ات برداشتی و بیرون اومدی...

 و من که هنوز اینجا می‌نویسم این عاشقیه، خواستن هر روز تو از نظر بقیه دیوونگیه اما برای من خواستن تو چه داخل غار باشی چه بیرون غار همیشگیه...

اگه یه جمله بود که معجزه می‌کرد...

اگه یه جمله بود که معجزه می‌کرد...

به نظرم جمله‌ی "دوستت دارم" بود.

عوض می‌کنه حال شنونده‌اش رو.

به قول پونه مقیمی:

دوستت‌دارم‌های اصیل، شبیه به سکوت‌‍ِ میان نُت‌ها هستند؛ درست، به موقع، همان‌ جایی می‌نشینند که باید بنشینند؛ و زمانی که یک آدمِ «درست»، شما را «درست» دوست دارد؛ روزی شما متوجه می‌شوید، پتانسیل‌هایتان در حال رشد، هویتتان در حال تنظیم شدن و ورژن درستی از خودتان هم در رابطه در حال شکل گرفتن است. 
سکوت‌های درست، موسیقی‌های عمیق، پخته ‌و درستی را شکل می‌دهند. 
برای همین مهم است که چطور دوستتان دارند و چطور به شما عشق می‌ورزند.

تو بخندی همه چی با خوشی حل میشه...

تو بخندی همه چی با خوشی حل میشه...

این روزا که چند روز مونده به تولدم، به این فکر می‌کردم امسال چی بیشتر از همه حالمو خوب میکنه؟

 و جوابی که خیلی واضح بود برام...

دیدن عشقی که مدتهاست رفته تو غار تنهایی‌اش و تنها خبر زنده بودن و سلامتی‌اش رو داشتم و البته که همینم کم نیست...

بعد وصل شدن نت، فکر می‌کردم دلتنگی تموم میشه اما دو ماه بیشتر گذشت و نتونستم ببینمش و دیگه از دیدنش ناامید شده بودم؛

 تا اینکه امروز صبح هنوز لود نشده و از خواب کامل بیدار نشده بودم؛

چشمم به روی ماه و خنده‌ی قشنگش باز شد

هرچند از راه دور و پشت گوشی اما همین من را بس

خلاصه که تولد امسالم مبارک شد

چی بهتر از این

😁

تو صبحی که تاریک‌تر از شبه...

تو صبحی که تاریک‌تر از شبه...

یکی از عذابای زندگی من، همیشه صبح زود بیدار شدنه...

با اینکه این روزا خواب شبم کم و تکه تکه‌اس و معمولا از قبل طلوع خورشید بیدارم ولی تکون خوردن برام خیلی سخته اما با هر سختی بیدار میشم و میرم‌ سرکار...

از بعد جنگ و بیکار شدن چند ماهه‌ام و رسیدن موجودی کارتم به زیر خط فقر، موقع بیدار شدن و رفتن سرکار کمتر غر می‌زنم...

چون زندگی خرج داره...

رفتن به ایونت‌هایی که برام مهمن خرج داره...

به لطف جنگ و وضع اقتصادی اوضاع کار و پروژه‌ام خوب نیست مثل سالای قبل...

حالا خوبه هفته‌ای یه روزه این عذاب ۵ صبح بیدار شدن...

نمی‌دونم شکر کردن خدا الان تیکه انداختن بهش حساب میشه یا چی، ولی بازم شکر به خاطر ته مونده‌ی امید به روزای بهتر...

غروبا که میشه روشن چراغا ♪◦میان از مدرسه خونه کلاغا ♬...

غروبا که میشه روشن چراغا ♪◦میان از مدرسه خونه کلاغا ♬...

غروب جمعه نشستم تو گوشی ول می‌چرخم یهو این آهنگ اومد تو سرم...

بعدش یادم افتاد که بچگی‌هام، غروب جمعه خونه‌ی پدربزرگم که می‌رفتیم دعای سمات از مسجد سر کوچه پخش می‌شد.

خلاصه که گذر سال‌ها و زندگی تو ایران از من یه بی دین و ایمون ساخته که غروب جمعه این آهنگ پلی میشه تو مغزم به جای دعای سمات:

غروبا که میشه روشن چراغا ♪◦
میان از مدرسه خونه کلاغا ♬
یاد حرفای اون روزت می افتم ♬
که تا گفتی به جون و دل شنفتم ♪◦
عجب غافل بودم من ♬
اسیر دل بودم من ♬

با قر و لحن لاتی بخونید 

😁

گاهی دلت یه هم‌صحبت می‌خواد...

گاهی دلت یه هم‌صحبت می‌خواد...

🗣
این ویجتِ گفتمانِ گوشه‌ی صفحه باحاله؛ 

اینکه می‌دونی که میشه با یه آدم دیگه و بی ترس از قضاوت حرف بزنی و نیاز نباشه که شماره موبایل و ایمیل و صد تا چیز دیگه بدی به نظرم ایده‌ی خوبی بود که بلاگیکس گذاشته.

💬
نظرتونه؟

شیشه‌ی زندگیِ من این روزا...

عشقیه که این روزا تو غار تنهایی‌اشه...

عمر و جوونی‌ام و امید به آینده‌اس، هرچند که کم شده...
باد هم که جبر جغرافیایی و زندگی تو ایرانه و هر روز یه مشکل...
اون دوستمم که میگه نترس هم معمولا خودمم که مثل پسرخاله تو کلاه قرمزی به خودم میگم:

نترس نترس نترس بچه جون 

برو برو بازم به میدون

دیشب باز عصبی خوابیدم نتیجه‌اش شد یه کابوس بد دم صبح که کل که روز رو نابود کرد اما...

از اونجایی که من تخسم بازم ادامه دادم...

خلاصه که این روزا نامیزونم و سردرد ولم نمیکنه، عصبیه یا چی نمیدونم...

اگه زنده موندم بازم پست میذارم 

دل من از جنس شیشه‌اس که نور و گرما رو رد می‌کنه ولی با یک ضربه هم می‌شکنه...

دل من از جنس شیشه‌اس که نور و گرما رو رد می‌کنه ولی با یک ضربه هم می‌شکنه...

ولی من بلدم تکه‌های اون شیشه رو جمع کنم، با دقت بچسبونم و ازش یه پنجره بسازم...

پنجره‌ای رو به تماشای کسایی که هنوز فکر می‌کنن برای شروع “دیره”…

🙄

صبح اولین شنبه‌ی ماه پادشاهی خود را...

صبح اولین شنبه‌ی ماه پادشاهی خود را...

با صدای جنگنده شروع نمودم

از اونجایی که بدن من سال‌ها قفل روی شنبه و درس و مدرسه و دانشگاه و کار و کوفت و زهر مار بوده و بعد این همه سال از تموم شدن اینا هنوز جمعه شب توانایی عصبی کردن منو داره و یک سال اخیر هم یه انتظار شیرین این عصبی بودن رو تشدید می‌کنه؛  دیشب بد فاز بودم تا صبح چند بار بیدار شدم کله صبح هم جنگنده‌ها با فاصله‌ی بسیار نزدیک تو آسمون دور دور می‌کردن 

البته از بعد مثلا آتش بس از این صداها زیاد بود ولی ترجیح می‌دادم دیگه به این صدای تو مخ فکر نکنم

حالا اینا خودی بودن یا چی نمی‌دونم، هرچند گل به خودی رو زیاد دیدیم در این مکان جغرافیایی

خلاصه که بد فاز ترینم 

کلی‌ام برنامه ریختم که مثل یه اسب کار کنم تا شب 

اگه زنده موندم بازم پست می‌ذارم 

😑😴🐯

 

آخرش راهی نموند...

آخرش راهی نموند...

من دو سال پیش به فکر رد شدن از همه دنیا بودم و

 به خودم اومدم و دیدم گرفتار تو که اولین و آخرین

 عشقمی شدم

 تا الان که وارد سال سوم شد این گرفتاری قشنگ 

💙❣🌴

تابستون برای من از مرداد دوست داشتنی شروع میشه

🎧

اولین عشق 7band

🍹🤩🐯♌🧡🌵

این روزها...

این روزها...

🎸😔
امشب یادآور اینستاگرام منو برد به دورانی که کلی ذوق داشتم، حالم بهتر بود، دستم به ساز زدن می‌رفت، نه مثل الان که اعصاب و روانم مثل سیم های باس گیتارم زنگ زدن و من بابتش فقط یه کم غصه می‌خورم.

 اون سال‌ها اولین باری که به خاطر یه بچه‌ی شیطون نه به خاطر تمرین خودم؛ سیم سازم پاره شد یادمه که بغض داشتم زود رفتم سیم جدید خریدم براش، سریع بردم برای تعویض

 اما

 این روزا، دیگه نایی نمونده، ذوقی نمونده، شاید یه روزی که اوضاع بهتر بشه، حال آدما بهتر بشه، غصه آدما و ایران رو نداشته باشم

دوباره دست به ساز بشم...

من با تو واسه‌ی همیشه حتی...

من با تو واسه‌ی همیشه حتی...

وقتی که روزهای سختت رو می‌گذرونی

وقتی که خسته‌ای

وقتی که تو اوج هستی

وقتی که تنهایی

وقتی که دورت شلوغه

وقتی که میخندی

‏هرچی که شد می‌مونم...

مثل تمام روزهای دو سالی که گذشت.

🎧

واست میمیرم 7band

برای تو...

برای تو...

I′m gonna live forever in you
من همیشه درون تو زنده خواهم بود
Long as the sky and oceans are blue
تا زمانی که آسمان و اقیانوس آبی هستند
I'll always love you, and I′ll never stop
من همیشه عاشقت هستم و از این عشق دست نمیکشم
I'll always be there, even when I'm not
همیشه اونجا خواهم بود ، حتی اگر زنده نباشم
I know the world can turn into a lonely place
میدونم دنیا میتونه به جایی پر از تنهایی تبدیل بشه
Can break your heart and paint the teardrops on your face
میتونه دلت رو بشکنه و اشک به صورتت بیاره
I might not be beside you, but I won′t be far
ممکنه کنارت نباشم، اما دور نخواهم بود
I′ll be lookin' over you like Northern stars
مثل ستاره شمالی همیشه مراقبتم
On nights your mind is spiralin′ like desert winds
تو شب هایی که فکرت مثل باد صحرا در حال گذر هست
The way you wanna go is not the way you've been
مسیرت ممکنه اونی که میخواستی نباشه
Darling, don′t be scared of what's around the bend
عزیزم، از پیچ و خم هایی که پیش میاد نترس
No, when you feel alone, I hope you never forget, oh
نه، وقتی احساس تنهایی کردی، امیدوارم هیچ وقت فراموش نکنی، اوه
I hope you never hesitate and waste those wings
امیدوارم هیچ وقت شک نکنی و اون بال ها رو هدر ندی
I hope you dance under the rain the storm cloud brings
امیدوارم زیر بارونی که ابرهای طوفانی با خودشون میارن برقصی
You can win the battle, but you can′t beat time
تو میتونی جنگ رو ببری اما نمیتونی زمان رو شکست بدی
When I'm no longer with you, know that I
وقتی دیگه پیشت نباشم، اینو میدونم که
Oh, I
اوه، من
I′m gonna live forever in you
من همیشه درون تو زنده خواهم بود
Even when I'm far, feel the rhythm in your heart, I'll be there
حتی وقتی ازت دورم، ضربان قلبت رو حس کن، من اونجا خواهم بود
Even when I′m not
حتی وقتی که نیستم

گاهی فقط باید صبر کنی تا فصل مناسب برسه…🌱

بعد از مهر ۱۴۰۴ که برای یه ایونت با حال و شلوغ رفته بودم بیرون و تفریح، دیگه حال و حوصله نموند برام که برم تفریح و من موندم و کار و کار و کار، سرکوب و جنگ و تروما...
این روزا وقت گذرونی با بقیه رو بیشتر کردم و دارم سعی می‌کنم برگردم به روزای قبلم اما سخته... 

اما من ادامه میدم...


بازگشت به تنظیمات کارخونه ◼◻◻◻◻