گُرگ گفت: جایی در درونت شعری هست، که فقط خودت میتونی اون رو بنویسی، ترکیب منحصر به فردی از همهی چیزهایی که فقط خودت تجربه کردی.
گربه گفت: یه وقتایی هست که ما هر کاری که از دستمون برمیومده رو انجام دادیم، بعدش باید یاد بگیریم که عقب نشینی کنیم و اجازه بدیم که جهان با تمام شگفتیهای غیر قابل درکی که داره کارش رو انجام بده.
آمایا متوجه شد که بعضی وقتها هیچ کاری نکردن سختتر از انجام دادن کاری است.
گربه گفت: به لطف ناپایداری و تغییر پذیری در دنیا همه چیز ممکنه.
گُرگ گفت: مهم نیست چقدر تلاش کنی نمیتونی ماه رو مجبور کنی که ظاهر بشه.
گُرگ گفت: فکر کنم اگه هر کاری رو با تمام وجودت انجام بدی تو رو به جایی که باید باشی میبره.
خرداد ۱۴۰۴ که جنگ شروع شد، از ترس اینکه بمیرم یا دیگه نتونم ببینمت و بشنومت؛ بعد یک سال تصمیم گرفتم به زبونی که متوجه میشی بهت بگم: مگه بیشتر از این میشه کسی رو دوست داشت، رو احساسم بهت نمیشه قیمت گذاشت...
از پارسال تا حالا کلی اتفاق افتاده، تو رفتی تو غار تنهاییات و بالاخره دست از غار نشینیات برداشتی و بیرون اومدی...
و من که هنوز اینجا مینویسم این عاشقیه، خواستن هر روز تو از نظر بقیه دیوونگیه اما برای من خواستن تو چه داخل غار باشی چه بیرون غار همیشگیه...
دوستتدارمهای اصیل، شبیه به سکوتِ میان نُتها هستند؛ درست، به موقع، همان جایی مینشینند که باید بنشینند؛ و زمانی که یک آدمِ «درست»، شما را «درست» دوست دارد؛ روزی شما متوجه میشوید، پتانسیلهایتان در حال رشد، هویتتان در حال تنظیم شدن و ورژن درستی از خودتان هم در رابطه در حال شکل گرفتن است. سکوتهای درست، موسیقیهای عمیق، پخته و درستی را شکل میدهند. برای همین مهم است که چطور دوستتان دارند و چطور به شما عشق میورزند.
غروب جمعه نشستم تو گوشی ول میچرخم یهو این آهنگ اومد تو سرم...
بعدش یادم افتاد که بچگیهام، غروب جمعه خونهی پدربزرگم که میرفتیم دعای سمات از مسجد سر کوچه پخش میشد.
خلاصه که گذر سالها و زندگی تو ایران از من یه بی دین و ایمون ساخته که غروب جمعه این آهنگ پلی میشه تو مغزم به جای دعای سمات:
غروبا که میشه روشن چراغا ♪◦ میان از مدرسه خونه کلاغا ♬ یاد حرفای اون روزت می افتم ♬ که تا گفتی به جون و دل شنفتم ♪◦ عجب غافل بودم من ♬ اسیر دل بودم من ♬
اینکه میدونی که میشه با یه آدم دیگه و بی ترس از قضاوت حرف بزنی و نیاز نباشه که شماره موبایل و ایمیل و صد تا چیز دیگه بدی به نظرم ایدهی خوبی بود که بلاگیکس گذاشته.
عمر و جوونیام و امید به آیندهاس، هرچند که کم شده... باد هم که جبر جغرافیایی و زندگی تو ایرانه و هر روز یه مشکل... اون دوستمم که میگه نترس هم معمولا خودمم که مثل پسرخاله تو کلاه قرمزی به خودم میگم:
نترس نترس نترس بچه جون
برو برو بازم به میدون
دیشب باز عصبی خوابیدم نتیجهاش شد یه کابوس بد دم صبح که کل که روز رو نابود کرد اما...
از اونجایی که من تخسم بازم ادامه دادم...
خلاصه که این روزا نامیزونم و سردرد ولم نمیکنه، عصبیه یا چی نمیدونم...
از اونجایی که بدن من سالها قفل روی شنبه و درس و مدرسه و دانشگاه و کار و کوفت و زهر مار بوده و بعد این همه سال از تموم شدن اینا هنوز جمعه شب توانایی عصبی کردن منو داره و یک سال اخیر هم یه انتظار شیرین این عصبی بودن رو تشدید میکنه؛ دیشب بد فاز بودم تا صبح چند بار بیدار شدم کله صبح هم جنگندهها با فاصلهی بسیار نزدیک تو آسمون دور دور میکردن
البته از بعد مثلا آتش بس از این صداها زیاد بود ولی ترجیح میدادم دیگه به این صدای تو مخ فکر نکنم
حالا اینا خودی بودن یا چی نمیدونم، هرچند گل به خودی رو زیاد دیدیم در این مکان جغرافیایی
🎸😔 امشب یادآور اینستاگرام منو برد به دورانی که کلی ذوق داشتم، حالم بهتر بود، دستم به ساز زدن میرفت، نه مثل الان که اعصاب و روانم مثل سیم های باس گیتارم زنگ زدن و من بابتش فقط یه کم غصه میخورم.
اون سالها اولین باری که به خاطر یه بچهی شیطون نه به خاطر تمرین خودم؛ سیم سازم پاره شد یادمه که بغض داشتم زود رفتم سیم جدید خریدم براش، سریع بردم برای تعویض
اما
این روزا، دیگه نایی نمونده، ذوقی نمونده، شاید یه روزی که اوضاع بهتر بشه، حال آدما بهتر بشه، غصه آدما و ایران رو نداشته باشم
I′m gonna live forever in you من همیشه درون تو زنده خواهم بود Long as the sky and oceans are blue تا زمانی که آسمان و اقیانوس آبی هستند I'll always love you, and I′ll never stop من همیشه عاشقت هستم و از این عشق دست نمیکشم I'll always be there, even when I'm not همیشه اونجا خواهم بود ، حتی اگر زنده نباشم I know the world can turn into a lonely place میدونم دنیا میتونه به جایی پر از تنهایی تبدیل بشه Can break your heart and paint the teardrops on your face میتونه دلت رو بشکنه و اشک به صورتت بیاره I might not be beside you, but I won′t be far ممکنه کنارت نباشم، اما دور نخواهم بود I′ll be lookin' over you like Northern stars مثل ستاره شمالی همیشه مراقبتم On nights your mind is spiralin′ like desert winds تو شب هایی که فکرت مثل باد صحرا در حال گذر هست The way you wanna go is not the way you've been مسیرت ممکنه اونی که میخواستی نباشه Darling, don′t be scared of what's around the bend عزیزم، از پیچ و خم هایی که پیش میاد نترس No, when you feel alone, I hope you never forget, oh نه، وقتی احساس تنهایی کردی، امیدوارم هیچ وقت فراموش نکنی، اوه I hope you never hesitate and waste those wings امیدوارم هیچ وقت شک نکنی و اون بال ها رو هدر ندی I hope you dance under the rain the storm cloud brings امیدوارم زیر بارونی که ابرهای طوفانی با خودشون میارن برقصی You can win the battle, but you can′t beat time تو میتونی جنگ رو ببری اما نمیتونی زمان رو شکست بدی When I'm no longer with you, know that I وقتی دیگه پیشت نباشم، اینو میدونم که Oh, I اوه، من I′m gonna live forever in you من همیشه درون تو زنده خواهم بود Even when I'm far, feel the rhythm in your heart, I'll be there حتی وقتی ازت دورم، ضربان قلبت رو حس کن، من اونجا خواهم بود Even when I′m not حتی وقتی که نیستم
بعد از مهر ۱۴۰۴ که برای یه ایونت با حال و شلوغ رفته بودم بیرون و تفریح، دیگه حال و حوصله نموند برام که برم تفریح و من موندم و کار و کار و کار، سرکوب و جنگ و تروما... این روزا وقت گذرونی با بقیه رو بیشتر کردم و دارم سعی میکنم برگردم به روزای قبلم اما سخته...
Twin Flame اون آدمی که انگار نسخهی آتیشیتر، عمیقتر، و آینهایترِ روحته، نه لزوماً نیمهی گمشدهی عاشقانه؛ کسی که انگار موجش با موج تو یکیه، ولی ریتمش یه کم جلوتر یا عقبتره. کسی که آدم رو یا میسازه یا میسوزونه، یا هر دو تا همزمان