LOADING...

Twin Flame

Flame چون نور می‌ده

فصل جدید کار...

فصل جدید کار...

از چهارشنبه ۶ اسفند ۱۴۰۴، وقتی که با دو تا خبر بد سرطان همکار و فوت یه آشنای دیگه مواجه شدم تا امروز که ۷۶روز از اون موقع گذشته از خونه بیرون نرفته بودم مثل دوران کرونا 

🙃

از امروز فصل جدید کار شروع شد و رکورد بیشترین مسیر طی شده که تا الان از اتاق به آشپزخونه بود شکسته شد

میگم اردی‌بهشت خوبه واسه همیناست و تو...

البته که در مسیر رفت و برگشت با دیدن یه سری چیزا دهان مبارک را گشوده و فحشی بود که دادم البته فحش نیمه‌ آب کشیده

بی‌حوصلگی...

بی‌حوصلگی...

امروز همه‌اش با بی‌حوصلگی و تمیزکاری گذشت

این روزا دارم حرفی که نفهميدم رو زندگی می‌کنم 

نصفم درده

نصفم عشقه

نمی‌خوام کم بیارم 

می‌خوام ادامه بدم...

حواس‌پرتی

حواس‌پرتی

این روزا حواسم پرته، مثل دو سال پیش که عاشقت شدم و شارژر گوشی رو با لباسام انداختم داخل ماشین لباسشویی

 🙃

دیروزم یادم رفت لپ تاپ رو خاموش کنم تا صبح روشن موند...

البته که آخر شب دلیل حواس‌پرتی معلوم شد دیروز شنبه بود و ذهن من درگیر شنبه هایی بود که با تو گذشت...

خیلی ازم دوری

خیلی ازم دوری

این روزا کلی کار میکنم که به تو فکر نکنم

ورزش، کتاب، فیلم و سریال

کار و کار و کار...

اما

شب تمام دلتنگی دنیا تو قلبمه

صدا و عکسا و فیلمات تا یه جایی آرومم میکنه

من دلتنگ خودتم خیلی لایو...

۷۰ روز بی تو

جمعه ۸ اسفند ۱۴۰۴ وقتی داشتم با ذوق کادو تولدت رو سفارش میدادم فکرشم نمیکردم که ۷۰ روز بعد یه جمعه اینقدر دلتنگت بشم که مجبور باشم اینجا برات بنویسم...

سالی که نکوست از بهارش پیداست

فروردين گذشت و سال نو رو نتونستم بهت تبریک بگم

اردیبهشت داره می‌گذره و نتونستم تولدت رو تبریک بگم

هدیه‌ی تولدت رو نتونستم بهت بدم

دلم برای شنیدن صدات تنگه...

این بهار بوی زمستون داره...

❄️🍃