غروبا که میشه روشن چراغا ♪◦میان از مدرسه خونه کلاغا ♬...

غروب جمعه نشستم تو گوشی ول می‌چرخم یهو این آهنگ اومد تو سرم...

بعدش یادم افتاد که بچگی‌هام، غروب جمعه خونه‌ی پدربزرگم که می‌رفتیم دعای سمات از مسجد سر کوچه پخش می‌شد.

خلاصه که گذر سال‌ها و زندگی تو ایران از من یه بی دین و ایمون ساخته که غروب جمعه این آهنگ پلی میشه تو مغزم به جای دعای سمات:

غروبا که میشه روشن چراغا ♪◦
میان از مدرسه خونه کلاغا ♬
یاد حرفای اون روزت می افتم ♬
که تا گفتی به جون و دل شنفتم ♪◦
عجب غافل بودم من ♬
اسیر دل بودم من ♬

با قر و لحن لاتی بخونید 

😁