LOADING...

Twin Flame

Flame چون نور می‌ده

شیشه‌ی زندگیِ من این روزا...

عشقیه که این روزا تو غار تنهایی‌اشه...

عمر و جوونی‌ام و امید به آینده‌اس، هرچند که کم شده...
باد هم که جبر جغرافیایی و زندگی تو ایرانه و هر روز یه مشکل...
اون دوستمم که میگه نترس هم معمولا خودمم که مثل پسرخاله تو کلاه قرمزی به خودم میگم:

نترس نترس نترس بچه جون 

برو برو بازم به میدون

دیشب باز عصبی خوابیدم نتیجه‌اش شد یه کابوس بد دم صبح که کل که روز رو نابود کرد اما...

از اونجایی که من تخسم بازم ادامه دادم...

خلاصه که این روزا نامیزونم و سردرد ولم نمیکنه، عصبیه یا چی نمیدونم...

اگه زنده موندم بازم پست میذارم 

این روزها...

این روزها...

🎸😔
امشب یادآور اینستاگرام منو برد به دورانی که کلی ذوق داشتم، حالم بهتر بود، دستم به ساز زدن می‌رفت، نه مثل الان که اعصاب و روانم مثل سیم های باس گیتارم زنگ زدن و من بابتش فقط یه کم غصه می‌خورم.

 اون سال‌ها اولین باری که به خاطر یه بچه‌ی شیطون نه به خاطر تمرین خودم؛ سیم سازم پاره شد یادمه که بغض داشتم زود رفتم سیم جدید خریدم براش، سریع بردم برای تعویض

 اما

 این روزا، دیگه نایی نمونده، ذوقی نمونده، شاید یه روزی که اوضاع بهتر بشه، حال آدما بهتر بشه، غصه آدما و ایران رو نداشته باشم

دوباره دست به ساز بشم...