خرداد ۱۴۰۴ که جنگ شروع شد، از ترس اینکه بمیرم یا دیگه نتونم ببینمت و بشنومت؛ بعد یک سال تصمیم گرفتم به زبونی که متوجه میشی بهت بگم: مگه بیشتر از این میشه کسی رو دوست داشت، رو احساسم بهت نمیشه قیمت گذاشت...
از پارسال تا حالا کلی اتفاق افتاده، تو رفتی تو غار تنهاییات و بالاخره دست از غار نشینیات برداشتی و بیرون اومدی...
و من که هنوز اینجا مینویسم این عاشقیه، خواستن هر روز تو از نظر بقیه دیوونگیه اما برای من خواستن تو چه داخل غار باشی چه بیرون غار همیشگیه...
اینکه میدونی که میشه با یه آدم دیگه و بی ترس از قضاوت حرف بزنی و نیاز نباشه که شماره موبایل و ایمیل و صد تا چیز دیگه بدی به نظرم ایدهی خوبی بود که بلاگیکس گذاشته.
Twin Flame اون آدمی که انگار نسخهی آتیشیتر، عمیقتر، و آینهایترِ روحته، نه لزوماً نیمهی گمشدهی عاشقانه؛ کسی که انگار موجش با موج تو یکیه، ولی ریتمش یه کم جلوتر یا عقبتره. کسی که آدم رو یا میسازه یا میسوزونه، یا هر دو تا همزمان