LOADING...

Twin Flame

Flame چون نور می‌ده

تو بخندی همه چی با خوشی حل میشه...

تو بخندی همه چی با خوشی حل میشه...

این روزا که چند روز مونده به تولدم، به این فکر می‌کردم امسال چی بیشتر از همه حالمو خوب میکنه؟

 و جوابی که خیلی واضح بود برام...

دیدن عشقی که مدتهاست رفته تو غار تنهایی‌اش و تنها خبر زنده بودن و سلامتی‌اش رو داشتم و البته که همینم کم نیست...

بعد وصل شدن نت، فکر می‌کردم دلتنگی تموم میشه اما دو ماه بیشتر گذشت و نتونستم ببینمش و دیگه از دیدنش ناامید شده بودم؛

 تا اینکه امروز صبح هنوز لود نشده و از خواب کامل بیدار نشده بودم؛

چشمم به روی ماه و خنده‌ی قشنگش باز شد

هرچند از راه دور و پشت گوشی اما همین من را بس

خلاصه که تولد امسالم مبارک شد

چی بهتر از این

😁

تو صبحی که تاریک‌تر از شبه...

تو صبحی که تاریک‌تر از شبه...

یکی از عذابای زندگی من، همیشه صبح زود بیدار شدنه...

با اینکه این روزا خواب شبم کم و تکه تکه‌اس و معمولا از قبل طلوع خورشید بیدارم ولی تکون خوردن برام خیلی سخته اما با هر سختی بیدار میشم و میرم‌ سرکار...

از بعد جنگ و بیکار شدن چند ماهه‌ام و رسیدن موجودی کارتم به زیر خط فقر، موقع بیدار شدن و رفتن سرکار کمتر غر می‌زنم...

چون زندگی خرج داره...

رفتن به ایونت‌هایی که برام مهمن خرج داره...

به لطف جنگ و وضع اقتصادی اوضاع کار و پروژه‌ام خوب نیست مثل سالای قبل...

حالا خوبه هفته‌ای یه روزه این عذاب ۵ صبح بیدار شدن...

نمی‌دونم شکر کردن خدا الان تیکه انداختن بهش حساب میشه یا چی، ولی بازم شکر به خاطر ته مونده‌ی امید به روزای بهتر...